اولین سفر

گاهی وقتا آدم یه تصمیمی میگیره که میدونه چقدر خوب و درسته اما وقتی انجام شد تازه می فهمی چــــــــــــــــــــــــــــقدر ازونی که فکر میکردی بهتر بوده...

اولین سفرمون رو رفتیم، بهترین سفر عمرم بود...

هیچ چیز لذت بخش تر ازین نیست که وقتی حواست جای دیگست یهو برگردی نگاهش کنی و ببینی داره نگاهت می کنه...

یا وقتی واسه برداشتن یه چیزی توی کیفت دستتو از تی دستش در میاری و اون در حال رانندگیه و حواسش به جادست، دستتو دوباره بگیره...

یا وقتی آهنگ مورد علاقه ی تو میرسه، صدای ضبط رو زیاد کنه...

یا وقتی راه میری تو خیابون، کنار ساحل یا توی جنگل، دستشو بندازه دور کمرت و بچسبونت به خودش و آروم سرتو ببوسه...

یا موقع ناهار و شام و صبحانه برات لقمه های گنده گنده بگیره و تو از خوردنشون لذت ببری با اینکه غر میزنی...

یا اینکه وقتی اسمشو صدا میزنی بگه "جانم عزیزم؟"...

یا اینکه در حالی که توی گرما نمیتونه بخوابه، بخاطر تو و سرماخوردگیت توی اون اتاق گرم بخوابه...

نمیتونم بگم چه احساسی بهت دارم...

فقط انقدر می خوامت که حاضرم برای 1 دقیقه بودن کنارت تمام عمرمو بدم...

می تونم با خاطرات این یک هفته یک عمر زندگی کنم...

کاش همه آدمای دنیا 0.1 این خوشبختی من رو تجربه کنن...

تو را می پرستمت...

/ 3 نظر / 15 بازدید
رفیق گمشده

سلام وبت زیباست!!! به ماهمک سربزن.... اگه دوست داشتی لینکم کن داداش

علی

نـِـمیـتـونـَـم بـِـگم چـه احـساسـی بــِهــِت دارم فـقـط همیـــن...