دلنوشت

گاهی برمیگردی به عقب

نگاه میکنی و با خودت فکر میکنی چجوری ؟!!

چجوری میشد بدون حضورش و انرژی بودنش، کار کرد و درس خوند

هیچی نمیدونم راجع به گذشته و چگونگی اتفاقاتش

ولی میدونم که دیگه هرگز بدون تو و وجود گرم و نازنینت هیچی نمیشه

بدون تو حتی راحت ترین شدنها هم نمیشه...

 

پ.ن.

عنوان مطلب برگرفته از حرف دلی هستش که فقط واسه یه نفر میتپه

/ 1 نظر / 21 بازدید
غزال

الان نمیدونم اصلا چی بگم علی... انتظار نداشتم اصلا... فقط میدونم که اگر نفسی هست اگر عشق و انرژی ای هست... اگه لبخند و حرارتی هست... اگر شوق زندگی هست... فقط واسه ی بودن با تو هست... [قلب][گل]