لطفا

نمیدونم چی بنویسم و از کجا بنویسم...

امروز روز خوبی نیست...

روزی که من وامثال من جسارت پیدا کردن پاشونو از گلیمشون فراتر بذارن و به حق تو دست درازی کنن..

امروز روز خوبی برای من نیست...

تاریخ داره هر روز تکرار میشه، اما من نمیخوام نقطه ی این تکرار بشم...

هیچ کلمه ای یه حرفی نیست...

حتی حق...

یکیش تویی...یکیش اونی که تو انتخابش کردی...

امروز ازون روزاست که باز تو دلت گفتی لیاقت این یکی رو هم نداشتین...

همیشه رُل های خوب از قبل رزرو شده...جا برای ما کمه...

سیاهی لشگر هم نداری...تو و چه به سیاهی...

من اونیم که هیچ وقت مسئولیت کارایی که کرده به عهده نمیگیرم...

اگه خوب بوده مال من بوده... اگه بد بوده ننتیجه ی تلاش 1000000 نفر...

اعتراف میکنم اونی نیستم که تو میخوای ولی دوس داشتم اونی باشم که تو میخوای...

اعتراف میکنم هر چه کردم از بدی خودم کردم، نیازی به شیطان هم نبود...فقط خودم بودم.... و هر چی کردم از خوبی که شاید به تعداد انگشتای دست نرسه، واسه...مهم نیست واسه چی یا کی بود...مهم این بود که تو می خواستی و انجام شد...

اعتراف میکنم که توی سختی بیشتر به یادت بودم، با اینکه ازین کار متنفرم...

اعتراف میکنم که رابطمون اکثر اوقات یطرفست...

اعتراف می کنم هر چی تو ساختی من به هم ریختم، حتی تقارن بدنمو...از اولم یه فرشته روی شونه ی چپم کافی بود...

اعتراف میکنم خیلی وقتا خودمو بالاتر از بقیه دیدم...در صورتی که بزرگی به ارتفاع نیست...به وسعته...

اعتراف میکنم چیزایی به من دادی که لیاقتشو نداشتم...نفهمیدم دادی چون تو خدایی...گذاشتم به حساب خاص بودن خودم...

اعتراف میکنم که خاص نیستم...عام هم نیستم...فقط یه نامم...

ولی تو خدایی...

میتونی از همه ی اینا بگذری، همه رو با دست بزنی کنار...

میتونی این شیشه ی گِلی و خاک گرفته رو پاک کنی...

میتونی یه بارون برام بباری که بشوره این کثافت رو از وجودم...

میتونی یه باد بوزی که ببره این غبارو از تنم...

میتونی بتایونی آفتاب رو تا پاک کنه روحمو...

میتونی برداری این عینک رو از چشام...

میتونی بگیری دستامو...

میتونی...اما اگر بخوای...

اگر بخوای، میشم من الظلمات الی النور...

میشم یغفر لمن یشاء...

تو میشی رحمان...رحیم...

اگرم نخوای، میشم نور الی الظلمات...

میشی شدید العقاب...

بازم میشی خدا...

از تو چیزی کم نمیشه، چه بخوای چه نخوای

زیر هیج قولیت نزدی، چه بخوای چه نخوای

اما واسه من فرق داره...

از زمینت تا عرشت...

پس بخواه...

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
علی

اما واسه من فــــرق داره...

خانوم گل

هر چیزی که به دست میاریم مسلماً یه ظرفیت روحی قبل ازون داشتیم که به دستش آوردیم اما بعدا این ظرفیت کم میشه تا اینکه گاهی اونو به طور کامل از دست بدیم! [گل]