ما را چه شده؟؟

صدای اذان که پخش میشه از بلندگوهای مسجد یا توی رادیو تو تاکسی، اولین کاری که میکنم ساعتمو چک میکنم و میگم: اَاَاَاَاَ...ساعت 12 شد؟!

صدای اذان هم شده مثل ساعت گویا...نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

بچه ی کوچیک قرآن رو از قفسه برمیداره میندازه روی زمین...میدوم میرم بچه رو دعوا میکنم، قرآن رو برمیدارم، میخوام بوسش کنم می بینم چه خاکی روشو گرفته...تو دلم میگم که یادم باشه فردا گردگیریش کنم...

قرآن شده مثل گلدون روی طاقچه ... نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

تاسوعا و عاشورا نزدیکه... پارسال کجا نذری میدادن؟ کجا غذاش بهتر بود؟؟  زنگ میزنم واسم جا بگیرین تو صف...میرسم به صف میرم وسطش وایمیستم، میگم برام جا گرفته بودن، کلی هم فحش میخورم...خودمو میزنم به کَری...گاهی هم منم شروع میکنم به فحش دادن...انقد میگم تا اون از رو بره...مگه چیه؟ میخوام غذای امام حسین رو بخورم...

عاشورا و تاسوعا شده مثل یه فستیوال غذا...نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

توی همون تاسوعا عاشورا... پسره (اگر خودم پسر بودم بازم اول شخص به کار می بردم) میره زیر عَلَم واسه چشم برهم زدنی...کل دسته از حرکت وایمیسته...چون عَلَمدار وایساده...چرا؟ چون یکی اومده داره ازش از زوایای مختلف عکس میگیره... تو دلم به جای یا حسین میگم فیس*بوک....

مراسم عزاداری شده runway برای بعضیا...نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

ساعت 12 شبه... صدای آهنگ میاد بلنددددد....با خودم میگم ای بابا باز عروس آوردن تو کوچه... چند دقیقه طول میکشه، یادم میاد محرمه... پس صدای آهنگ چیه؟؟ یادم میاد که روی آهنگ شادمهر داره نوحه میخونه... به خودم میگم که چیزی نمونده...همین روزا نوحه ی رَپ هم میشنوی غزال...

نوحه خوانی شده تمرین خوانندگی... نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

سوار تاکسی میشم...بقیه پولمو یه اسکناس پاره و کثیف و چروک میده که نه تنها از دهن گاو درومده، بلکه بعدشم افتاده بوده تو جوب و یکی رفته شیرجه زده درش آورده.... میگم آقا آخه این چیه؟؟ میگه خود شما مسافرا این پولا رو میدین دیگه.. میگم خب اینو کی از من این پولو میگیره؟؟ میگه خود من گرفتمش دیگه.... پیاده میشم... تاکسی بعدی قبولش نمیکنه...تو دلم میگم به جهنم... میندازمش توی صندوق صدقه...

صندوق صدقه خونه شده محل تخلیه ی زباله ها.... نه بیشتر... ما را چه شده؟؟

انقدر سوژه های مختلف تو مغزم میاد که نمیتونم فکری کنم برای جمع کردن متنم...

واقعاً...

جداً...

انصافاً...

مراماً...

یکی بگه ما را چه شده؟؟

 

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
غریبه آشنا

سلام دوست من.وبلاگ زیبایی داری.مطالب جالبی داری فقط یکم حس میکنم مخاطباش خاص باید باشن.ینی عمومی نیستن.امیدوارم موفق باشی منم یه وبلاگ دارم.هر هفته یه مسابقه توپ توش برگزار میشه با جایزه های فوق العاده(یه تبلت نفر اول و 350 هزارتومن پول نفر دوم).دوست دارم تو هم تو این جایزه های شریک باشی.به منم سر بزن منتظرمااااااااااااااااا http://autroshop.mihanblog.com

علی

رسـمـَـن گــُــم شدیـــم... توی لجنزاری که دُرست کردن و دُرست کردیم، داریم شنا میکنیم جالبیش اینجاست؛ داریم شنا میکنیم...

عسل اشیانه عشق

سلام. معمولا نیمه دی تا نیمه بهمن فستیواله ولی به هر حال تو انترنت هم بزنی تاریخ دقیق بهت میده

ماه شید هستم تقریباً!

متاسفانه...اسم همه اینا میشه مدرنیته!پست مدرنیته حتی! میشه مرحله ای که هر آدمی واسه خودش فتوای عمل میده و فکر میکنه تا الان هرچی از دین و انسانیت شنیده،یه مشت موهومات بوده!!...متاسفانه...متاسفانه

رها.ح

خیلی خیلی خیلی عالی بود لذت بردم واقعا ممنونم ازت یه واقعیت محض و غیرقابل انکار [گل]