یلدای ما...

یلدا گذشت...

خیلی طولانی...

تقریبا خوشمزه...

اما تا حدودی تلخ...

یعنی اگه تو نبودی که خیلییی تلخ می شد...

دیشب یبار دیگه فهمیدم که چقدر احساسم عمیقه...

وقتی که دیگه نه انار قرمز شب یلدا...

نه هندوونه ی قرمزش (که دیشب عجیب سفید بود)...

نه آجیلش (که دیشب فقط تخمه بود)...

نه شامِ مامان بزرگ پزش (که قورمه سبزیِ مورد علاقه ی من هم در مِنو موجود بود)...

نه فالِ حافظش (که دیشب شعرشو نخوندن!!! فقط تعبیرشو خوندن که 4 فرزند برای کلِ جمع حاضر پیش بینی کرد!!)...

نه دورِ همی و گفتن و خندیدناش...

هیچ کدوم مزه نداشتن...

چون تو نبودی علیِ من

/ 1 نظر / 11 بازدید
علی

آغــوشـت را بـا تــــمام دنـیـا مـعامـلـه نـمی کـنم گــرما بـخش وجــودم هستــی عاشـقـانــه می پــرستـمـت تـا نـفس در آغـوشـت می کـشم، زنــــده ام....