بیدار شو...

یه بخشی از وجود آدما هست که برای همیشه تو گذشته گیر کرده

وقتی یه مشکل حل میشه باور نمیکنه...

بازم غصشو می خوره...

وقتی بر میگرده هم هنوز دلشوره­ی رفتنشو داره...

همین بخشِ که باعث میشه بعضی آهنگها قلبتو فشار بدن...

همینه که هر بار که "چرا رفتی" رو گوش میدی، اشک میاد تو چشمت...

هر بار یاد تابستونِ 91 میفتم...اشک میاد روی گونم...

بعد اشک رو با دستام پاک میکنم ... انگشترتو می بینم...

بعد میگم به خودم:

"بفهم...بــــــــــــــــــــــــــــفهم...

بفهم که برای همین دیگه....بفهم که دیگه ترکت نمی کنه...

بفهم که دیگه نیازی نیست توی دانشگاه باشی تا از دور ببینیش...

بفهم که دیگه نیازی نیست شمارشو پاک کنی تا دلت بیشتر وابسته نشه....

بفهم که دیگه نیازی نیست همیشه آنلاین باشی...

بفهم که دیگه نیازی نیست دنبال آهنگ بگردی...آهنگی که حستو لو نده...

بفهم که دیگه نمی خواد با حسرت نگاهش کنی و بگی کاش الان ترم 3 بود...

بفهم که دیگه همیشه بهت سلام میکنه و نگاهشو ازت نمی دزده....

بفهم که دیگه موقع نوشتن اینا باید بخندی نه اینکه گریه کنی...

بفهم که اوج گرفتن صدای شجریان نباید اشکتو در بیاره...

بفهم که اونم عاشقته...

بفهم که همسرته...

بفهم که همراهته...

بفهم لطفا.."

اما نمی فهمه...

با رویای تو به خواب رفته...

فکر می کنی بیدار میشه دیگه؟؟

با چشمای تو مست شده...

فکر می کنی هوشیار میشه دیگه؟؟

از عشق تو تَب کرده...

فکر میکنی خنک میشه دیگه؟؟

...

به سر سودای آغوشِ تو دارم....

/ 3 نظر / 8 بازدید
علی

همیشه یادت باشه اول من بودم که "به سر سودای آغوش تو داشتم..." راجع به بفــــــــهم هم، میخوای بگم سنترال دراگ بیاد ؟؟!!

خانم گل

[گل]

خانم گل

[گل]